تبلیغات
عشق ابدی
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

گفتی

گفتی كه از یادم تو میری؟ نه عزیزم مگه میشه؟

بجا چشمام قلبم اما پیش توست تا همیشه

فاصله بین منو تو تا كجا دنباله داره؟

قسمت این بود كه جدا بمونیم از هم تا همیشه

روز موعود مطمئن باش كه زیادم دور نیست

من كنار تو تو مال من تا همیشه

نمی دونم كه چرا و با كی هستی........؟

نمی خوامم كه بدونم........

با تو من خونه ای ساختم توی قلبم تا همیشه

مگه تو نخواستی بال من و تو بمونه پا برجا

من كه ماندم ولی از تو خبری پیدا نمی شه

یك روزی یك وقت یجایی چشمم میوفته تو چشمات

اما این همون خیاله كه به من هست تا همیشه

نمی خوام كه نا امیدی بشینه تو قلب خست

چی دیدی خدارو شاید بشی مال من همیشه.



نوشته شده توسط :ندینا
یکشنبه 25 شهریور 1386-11:09 ق.ظ
نظرات() 

اولین کسی

اولین كسی كه عاشقش میشی دلت را می شكنه و میره... 

دیگه فكر میكنی حساب كار امده دستت  

دومین كسی كه عاشقش میشی می خوای از تجربه های قبلی 

استفاده كنی كه دیگه اشتباه نكنی اما باز اونم دلت رو میشكنه میره... 

دیگه عشق برت مفهومی نداره... دیگه یه ادمی می شی كه تا بحال نبودی

اگه یه ادم خوبم بیاد كه باهات دوست بشه تلافی می كنی

انتقام میگیری اون میره پی كارش میره سراغ یكی دیگه 

اینجوریه كه دل تمام جهنمی ها می شكنه...!!



نوشته شده توسط :ندینا
یکشنبه 25 شهریور 1386-11:09 ق.ظ
نظرات() 

از تو بوسه

لب از تو بوسه از تو . خواهش از من...

بهانه از تو و نوازش از من...

توی بسته به جونم... وای میمیرم اگه بی تو بمونم...

میشینم سر راهت خسته ی خسته...

به پات گل میریزم دسته به دسته...

توی بسته به جونم وای میمیرم اگه بی تو بمونم...

تو می گی غیر تو دلبر ندارم...

من هوای دیگری در سر ندارم...

ولی دست و دلم میلرزه امروز نمی دونم چرا باور ندارم...

مهر تو مال دیگرون... خنده ی تو با این و اون...

رنج و عذابت مال من...نقش سرابت ماله من...

توی بسته به جونم وای میمیرم اگه بی تو بمونم

میمیرم اگه بی تو بمونم...



نوشته شده توسط :ندینا
یکشنبه 25 شهریور 1386-11:09 ق.ظ
نظرات() 

دوس

دوستت دارم...

دوستت دارم...

دوستت دارم...



نوشته شده توسط :ندینا
یکشنبه 25 شهریور 1386-09:09 ق.ظ
نظرات() 

هیچ کس

                           

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد ...وسعت تنهاییم را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من   ... گریه پنهانیم را حس نکرد

در هجوم لحظه های بی کسی ... درد بی کس ماندنم را حس نکرد

آنکه با آغاز من مانوس بود ...   لحظه پایانیم را حس نکرد

         



نوشته شده توسط :ندینا
یکشنبه 25 شهریور 1386-09:09 ق.ظ
نظرات() 

باورم نمیشه

با ورم نمیشه دستات توی دست من

چشماتتوی چشم من

قلبم داره تند تند میزنه

حس میکنم که خواب میبینم

باورمش نمیشه میگی تا ابد ماله منی

حرفایی که میخوام میزنی

قلبم داری از جا میکنی

حس میکنم عاشق ترینم

باور کردنی نیست این عشق و غمی نیست

از دردو کمی نیست وقتی که تو هستی

باورم نمیشه دنیا داره با من راه میاد

فردا عشق تو از من میخواد

غم ها قول دادم به دست باد

دیگه نمیخوام که بمیرم

باورم نمیشه اشکام دیگه از بی کسی نیست

حرفام از نارسی نیست

دستام با تو دیگه خالی نیست

حس میکنم دیگه امیرم

باور کردنی نیست این عشق و غمی نیست

از دردو کمی نیست وقتی که تو هستی

                              



نوشته شده توسط :ندینا
جمعه 23 شهریور 1386-11:09 ق.ظ
نظرات() 

یادمان

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

 طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم...

 یادمان باشد اگر این دلمان بی کس ماند

طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم...

 یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست

 به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم...

 یادمان باشد که در این بحر دو رنگی و ریا

دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم...

 یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست

 دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم...

 یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم

 طلب سوختن بال و پر کس نکنیم...

                     



نوشته شده توسط :ندینا
جمعه 23 شهریور 1386-10:09 ق.ظ
نظرات() 

تو نمی دونی

تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو رو نمی خوام

 باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام

  

یه شوخی بود و یه غصه تلخ وقتی که گفتی تو رو نمی خوام

خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم

  

چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته

رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته

  

شاید یه حسود چشممون زده بگو کی ما رو تنهایی دیده

ولی میدونم تو آسمونا غصه ما رو یکی شنیده

  

تو باور نکن هر کی بهت گفت پیشت می مونم پیشت می مونم

باورندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو می خونم

  

چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته

رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته

 

تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو رو نمی خوام

باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام

 

یه شوخی بود و یه غصه تلخ وقتی که گفتی تو رو نمی خوام

خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم

 

چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته

رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته

شاید یه حسود چشممون زده بگو کی ما رو تنهایی دیده

ولی میدونم تو آسمونا غصه ما رو یکی شنیده



نوشته شده توسط :ندینا
جمعه 23 شهریور 1386-10:09 ق.ظ
نظرات() 

ای نشسته خاموش

ای نشسته درخیال من، فراموشم مكن

با فراموشی و تنهایی، هم آغوشم مكن

زندگانی می كنم چون شعله با خود سوختن

زنده ام با سوز و ساز خویش، خاموشم مكن

می تراود تا شراب بوسه از جام لبت

از شراب تلخ تنهایی قدح نوشم مكن

دودم و از شعله دارم دامنی رنگین به بار

این شرر از من مگیر از نو سیاه پوشم مكن

چون صبا در جستجو خود به هر سویم مكش

همچو گیسوی سیاهت خانه بر دوشم مكن

این دل درد آشنا را در شرار غم بسوز

هر چه می خواهی بكن اما فراموشم مكن



نوشته شده توسط :ندینا
جمعه 23 شهریور 1386-10:09 ق.ظ
نظرات() 

یک

یک روز رسد غمی به اندازه ی کوه

  یک روز رسد نشاط اندازه ی دشت

افسانه ی زندگی چنین است عزیزم

   در سایه ی کوه باید از دشت گذشت

         



نوشته شده توسط :ندینا
چهارشنبه 21 شهریور 1386-12:09 ب.ظ
نظرات() 

مهستی

هیچکی از رفتن من غصه نخورد

هیچکی با موندن من شاد نشد

وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت

بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت

وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد

دل من میخواست تلافی بکنه

پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

 

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت

هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود

اگه شب میرفتم و خورشید نبود

آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر

که واسم غریب و نا شناخته بود

اما اون وقتی رسید که قلب من

همه آرزوهاشو باخته بود

چهره هیچ کسی پژمرده نبود

گلا اما همه پژمرده بودن

کسائیکه واسشون مهم بودم

همه شاید یه جوری مرده بودن

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت

وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد

دل من میخواست تلافی بکنه

پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد



نوشته شده توسط :ندینا
چهارشنبه 21 شهریور 1386-01:09 ق.ظ
نظرات() 

مرداب

توی مرداب نگاهت یه نفر داره میمیره

دست و پا میزنه اما واسه موندن خیلی دیره

یکی اینجا روبرومه که خراب آرزوشه

یه مسافر غریبس که با مردم نمیجوشه

یکی که بخاطر تو با یه دنیا در میوفته

حتی واسه بی وفائیت شعر عاشقونه گفته

روبروم نشسته بی تو زل زده تو چشمای من

میگه با سرخی آواز تلخی سکوت و بشکن

اون منم همون که عشقت مثه ایینه روبروشه

اون منم همون غریبه که با هیچکس نمیجوشه

یکی که فروغ چشماش از همون مرداب خیسه

خط به خط گلایه هاشو میخونه نمی نویسه

        



نوشته شده توسط :ندینا
چهارشنبه 21 شهریور 1386-01:09 ق.ظ
نظرات()