درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

ای نشسته خاموش

ای نشسته درخیال من، فراموشم مكن

با فراموشی و تنهایی، هم آغوشم مكن

زندگانی می كنم چون شعله با خود سوختن

زنده ام با سوز و ساز خویش، خاموشم مكن

می تراود تا شراب بوسه از جام لبت

از شراب تلخ تنهایی قدح نوشم مكن

دودم و از شعله دارم دامنی رنگین به بار

این شرر از من مگیر از نو سیاه پوشم مكن

چون صبا در جستجو خود به هر سویم مكش

همچو گیسوی سیاهت خانه بر دوشم مكن

این دل درد آشنا را در شرار غم بسوز

هر چه می خواهی بكن اما فراموشم مكن



نوشته شده توسط :ندینا
جمعه 23 شهریور 1386-11:09 ق.ظ
نظرات() 







شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic